اینفوگرافیك | ۲۲ گناه



رهبر انقلاب اسلامی گناه فتنه‌گران سال ۸۸ را نابخشودنی می‌دانند. ایشان طی چهار سال گذشته بارها به تشریح خطا وگناه فتنه‌گران سال ۸۸ پرداخته‌اند.

مشاهده تصویر

برای مطالعه گزیده مطالب بر ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

100 خاطره شهید دکتر چمران

 100 خاطره شهید دکتر چمران


- درس ترمودینامیک ما با یک استاد سخت گیر بود. آخر ترم نمره ش از امتحان شد هفده و نیم و از جزوه چهار . همان جزوه را بعدا چاپ کردند. در مقدمه اش نوشته بود «این کتاب در حقیقت جزوه ی مصطفی چمران است در درس ترمودینامیک.»


- چپی ها می گفتند «جاسوس آمریکاست. برای ناسا کار می کند.» راستی ها می گفتند « کمونیسته. » هردو برای کشتنش جایزه گذاشته بودند. ساواک هم یک عده را فرستاده بود ترورش کنند. یک کمی آن طرف تر دنیا، استادی سرکلاس می گفت « من دانشجویی داشتم که همین اخیرا روی فیزیک پلاسما کار می کرد.»

ادامه خاطرات در ادامه مطلب

ادامه نوشته

لبخندهاي جبهه

وقتی کمپوت می فرستید جبهه خواهشا پوستشو نکنید!

خواندني هايي از دفاع مقدس

آخرين جملات

داشتم تو جبهه مصاحبه می گرفتم کنارم ایستاده بود که یه هو خمپاره اومد و بوممممم ... .

نگاه کردم دیدم ترکش بهش خورده و افتاده زمین. دوربینو برداشتم رفتم سراغش.بهش گفتم : تو این لحظات آخر زندگی اگه حرفی صحبتی داری بگو ...

در حالی که داشت اشهد و شهادتینش رو زیر لب زمزمه می کرد گفت: من از امت شهید پرور ایران یه خواهش دارم.اونم اینه که وقتی کمپوت می فرستید جبهه خواهشا پوستشو نکنید!

بهش گفتم: بابا این چه جمله ایه قراره از تلویزیون پخش بشه ها... یه جمله بهتر بگو برادر ...

با همون لهجه اصفهانیش گفت: اخوی آخه نمی دونی تا حالا سه دفعه به من رب گوجه افتاده!

برگه من زخمی شده

 بعد از دایر شدن مجتمع های آموزشی رزمندگان در جبهه، اوقات فراغت از جنگ را به تحصیل می پرداختیم. یکی از روزهای تابستان برای گرفتن امتحان ما را زیر سایه درختی جمع کردند. بعد از توزیع ورقه های امتحانی مشغول نوشتن شدیم. خمپاره اندازهای دشمن همزمان شروع کرده بودند. یک خمپاره در چند متریمان به زمین خورد .همه بدون توج ، سرگرم جواب دادن به سئوالات بودند. یک ترکش افتاد روی ورقه دوست بغل دستیم و چون گرم بود قسمتی از آن را سوزاند. ورقه را گرفت بالا و به ممتحن گفت: برگه من زخمی شده باید تا فردا به او مرخصی بدهی!


لطفا وصل کنید قطعه 23!

پیرمردی گوشی را برداشت و بعد از یکی دو تا سرفه گفت: بهشت زهرا بفرمائید.

راستش من کار دیگری داشتم و قصدم هم اذیت کردن نبود، اما نمی دانم چی شد که یک دفعه یاد خوشمزگی بچه های جبهه افتادم و با خود گفتم بگذار یه خورده سر به سر پیرمرد بگذارم. این بود که تا گفت: بهشت زهرا بفرمایید.

گفتم: شهیدان زنده اند؟

با تعجب پرسید: «یعنی چه! معلومه که زنده اند، بر منکرش لعنت»

گفتم: «پس لطفا وصل کنید قطعه بیست و سه!»

گفت : چی؟

ترسیدم بهم بد و بیراه بگوید که گوشی را گذاشتم زمین و گفتم ما نبودیم !!!!

منبع: خبرگزاري دانشجو

منطق همت

http://www.uploadtak.com/images/d7883_kj.jpg

هفته دفاع مقدس

سيزده چهارده ساله بود...!

وسط عمليات يك دفعه نشست...!

 گفتم :حالا چه وقت استراحت بچه؟!

گفت: ...

گفت:((بند  پوتينم شل شده ، مي بندم راه مي افتم.))

نشست ولي بلند نشد...!

هردو پاش {تير خورده بود}...!

براي {روحيه} ما چيزي نگفته بود...!!!

"سلامتی همه جانبازان و شادی روح همه شهدا صلوات"

"هفته دفاع مقدس گرامی باد"


دلم برای صیادم تنگ شده!!

دو راه داری: یا می توانی مثل همه ای باشی که می ریزند و می پاشند و دغدغه نان ندارند. در این صورت می توانی به خودت بگویی حالا که من فرمانده ام و همه گوش به فرمان من هستند، اصلاً گم نامی یعنی چی؟ یا این که می توانی خودت را بیندازی وسط میدان، تن به بلا بسپاری، غم دیگران را گوشه دلت قاب کنی و بدون گلایه از مشکلات، عزم کنی با آنها بجنگی.

داستان «علی صیاد شیرازی»، می دانی که از نوع اول نیست. علی، متولد 1323، در کبود گنبد(درگز)، جانشین ستاد کل نیروهای مسلح، کاری کرد که من و تو بعد از سال ها باور کنیم که «درِ باغ شهادت باز، باز است».*

می رفت آن طرف خط، وسط عراقی ها، هر چی بهش می گفتند که آخر مرد حسابی! کجای دنیا، فرمانده نیروی زمینی می رود وسط دشمن؟ می خندید و می گفت که من باید خودم به یقین برسم که آن طرف چه خبر است، بعد نیروهایم را بفرستم.



ادامه نوشته

باید آنقدر کار کرد که...

باید آنقدر کار کرد که...

برادران! آیا تا به حال فکر کرده اید که یک پاسدار باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟ چگونه باید کار کند، چگونه باید زندگی کند و چگونه باید بمیرد؟ اینکه بعضیها می گویند «لا یکلف الله نفساً الا وسعها» و «ما مکلف به تکلیفیم تا جایی که در توان داریم» متأسفانه این را درست معنا نمی کنند.

به نظر حقیر در مورد ما پاسدارها توان این نیست که یک روز از صبح تا شب کار کنیم، عملیات انجام دهیم و بعد خسته شویم و به این آیه پناه آوریم. بلکه معنی توان این است که پاسدار باید آنقدر کار کند که از بی خوابی و خستگی چرت بزند، بیدار که شد دوباره کار کند تا جایی که از حال برود و نقش زمین شود و اگر دوباره به هوش آمد به کار ادامه دهد. نیروهای ستادی هم همینطور. مثلاً پاسداری که در پرسنلی کار می کند وقتی می تواند بگوید در حد توان خود کار کرده ام که آنقدر با قلم و کاغذ و خودکار کار کند که دیگر چشمهایش نبیند.

برای دلخوشی خودمان قرآن را ترجمه به مطلوب نکنیم.

یعنی چه که از صبح تا شب کار کنیم بعد بگویی که من در حد توان خود کار کردم... مگر با این وضع می شود به درجه سربازی امام زمان رسید؟ مگر می شود اینطور منتظر بود و دعای فرج خواند...

*شهید مهدی باکری*

منبع: کتاب «خداحافظ سردار»، چاپ سوم، صفحه 182

کجائید ای شهیدان خدایی

کجائید ای شهیدان خدایی

شب عملیات والفجر هشت بود. در کنار اروند مغرور و پرخروش در یک شب سرد زمستانی، گردان‌های عمل کننده غواص و خط شکن آماده زدن به موانع پیش رو و مواضع دشمن بودند. فرمانده لشکر که خود قبلا یک دست و قسمتی از معده‌اش و ... را در عملیات بدر در راه دفاع از انقلاب اسلامی تقدیم کرده و چندین بار تا مرز شهادت پیش رفته است، در جمع گردان عمل کننده می‌خواهد تا دقایقی دیگر آخرین توجیهات و توصیه ها را داشته باشد. هر از گاهی از بین نخلستانها صدای پرنده‌ای سکوت شب را می‌شکند و توجه گردان را به خود جلب می‌نماید. نسیم سرد زمستانی باعث مور مور شدن پوست می‌شود. 

رزمندگان گردان خط شکن که مدتها انتظار چنین لحظه‌ای را می‌کشیدند، سراپا آماده شنیدن سخنان فرمانده یک دست خود هستند تا آخرین توصیه‌های او را قبل از وداع آخر با گوش جان بشنوند. او بعد از حمد و سپاس خداوندی اینگونه سخن را آغاز می کند: (نقل به مضمون) " دشمن تاکنون از منطقه عملیاتی مطلع نشده است و تلاش ما این است که در روزهای اولیه عملیات متوجه منطقه عملیاتی نشود. بنابر این اگر موفق شدید از اروند عبور کنید و موانع خورشیدی و سنگرهای کمین دشمن را به همراه عبور از کانال پشت سر بگذارید، بی مورد بی سیم روشن نمی‌کنید، از تیر رسام استفاده نمی‌کنید، اگر زخمی شدید جزع و فزع نمی‌کنید و...
ادامه نوشته

فراخوان طراحی المان شهدای گمنام دانشگاه آزاد اسلامی دزفول

فراخوان طراحی المان پنج شهيد گمنام
 دانشگاه آزاد اسلامی دزفول

بسیج دانشجویی واحد در نظر دارد به منظور اجرای پروژه یادمان شهداي گمنام دانشگاه از طرح های دانشجویي و اساتید استفاده و بهره برداری نماید.

مهلت ارسال آثار: ۰۵/۱۰/۹۱

به سه طرح برگزیده سفر زیارتی مشهد مقدس اهدا میشود

مکان تحويل آثار:

خواهران: دفتر بسیج خواهران واقع در طبقه همکف ساختمان امام

برادران: دفتر کانون علمی، پژوهشی بسیج دانشجویی واقع در ساختمان حسابی اتاق۱۰۱


كانون علمي پژوهشي و كانون دفاع مقدس

بسيج دانشجويي دانشگاه آزاداسلامي واحد دزفول

جنگ نرم،جيگر ميخواد...

حاج حسين يکتا:

جنگ نرم،جيگر ميخواد...

http://modafeclip.ir/?p=13065


چرايي ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر از زبان محسن رضايي

سوالي كه شايد در ذهن برخي از ما باشد اين است كه بعد از فتح خرمشهر چرا جنگ ادامه پيدا كرد و پيشنهاد آتش بس پذيرفته نشد؟

 براي پاسخ به اين سوال بخشي از مصاحبه فارس با محسن رضايي در ادامه مي آيد:

*فارس: یک سوال تکراری!  چرا بعد از فتح خرمشهر جنگ ادامه پیدا کرد؟

 *رضایی: اول این که بعد از فتح خرمشهر، هیچ...

پاسخ كامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته

صد خاطره از شهيد چمران

صد خاطره از شهيد چمران

-  نشسته بود زار زار گریه می کرد. همه جمع شده بودند دورمان. چه می دانستم این جوری می کند؟ می گویم "مصطفی طوریش نیس. من ریاضی رد شدم. برای من ناراحته." کی باور می کند؟

- سال دوم یک استاد داشتیم که گیرداده بود همه باید کراوات بزنند. سرامتحان، چمران کراوات نزد، استاد دونمره ازش کم کرد. شد هجده، بالاترین نمره.

- درس ترمودینامیک ما با یک استاد سخت گیر بود. آخر ترم نمره ش از امتحان شد هفده و نیم و از جزوه چهار. همان جزوه را بعدا چاپ کردند. در مقدمه اش نوشته بود "این کتاب در حقیقت جزوه ی مصطفی چمران است در درس ترمودینامیک."

- چپی ها می گفتند "جاسوس آمریکاست. برای ناسا کار می کند." راستی ها می گفتند "کمونیسته." هر دو برای کشتنش جایزه گذاشته بودند. ساواک هم یک عده را فرستاده بود ترورش کنند. یک کمی آن طرف تر دنیا، استادی سرکلاس می گفت "من دانشجویی داشتم که همین اخیرا روی فیزیک پلاسما کار می کرد."

توصيه ميكنيم اين خاطرات ناب را از دست ندهيد!

بقيه خاطره ها در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

گرامی داشت شهادت شهید درولی

گرامی داشت شهادت شهید درولی:

شهید بهمن(محمدجواد) درولی یکی از فرمانده های سپاه دزفول بود.او دانشجوی دانشگاه علم وصنعت بود که با شروع جنگ، دانشگاه را رها و به جبهه رفت.

قسمتی از وصیت نامه:

دوست دارم قبرم را ساده و هم سطح زمین درست کنید و با اندکی سیمان روی آن را بپوشانید و فقط با انگشت روی آن بنویسد: "پر کاهی تقدیم به آستان قدس الهی"

خدایا! آن چنان که از تو می ترسم، به رحمتت امید دارم. خدایا ! می دانم آن چنان که داده ای مؤاخذه می کنی، اما ای فریادرس! روزی که مؤاخذه ام می کنی، هیچ جوابی برایت ندارم. تو را به وحدانیتت قسم می دهم آن روز دست رد بر سینه ام نزن!خدایا! دوست داشتم در این مسافرت 25 ساله آن چنان در دنیا کشت کنم که در آخرت روسفید باشم، اما چه کنم که این سگِ نفس مرا به دنبال خود کشید. خدایا ! در میان آتش گناهانم آنچه مرا عذاب می دهد، دوری توست

بارالها! این بار به جبهه آمدم و جداً آمده ام تا مرا ببخشی و از تقصیرم درگذری. بر نمی گردم تا پاک شوم؛ یا شهادت یا طهارت!

 

شیشه عطر:
يکي از بچه هاي بسيجي گردان بلال از لشکر 7 ولي عصر ( عج ) مي گفت: شهيد « بهمن درولي » بعد از نماز جماعت ، شيشه عطر خويش را جلويم گذاشت و گفت :« اين تقديم شما!» با تعجب پرسيدم:« پس خودتان چي؟» خنديد و گفت:« من ديگر به اين عطر احتياج ندارم. من با چيز ديگر معطر خواهم شد.»بعد از ظهر همان روز خمپاره اي در کنارش منفجر شد و بهمن با خونش معطر شد

حاج آقا باید برقصه!!!

حاج آقا باید برقصه!!!

گفتند: اگر نتوانستی معجزه كنی، چه؟

گفتم: هرچه شما بگویید.

گفتند: با همین چفیه‌ای كه به گردنت انداخته‌ای، میایی وسط اتوبوس و شروع می‌كنی به رقصیدن!!!

اول انگار دچار برق‌گرفتگی شده باشم، شوكه شدم، اما چند لحظه بعد یاد اعتقادم به شهدا افتادم و دوباره كار را به آن‌ها سپردم و قبول كردم.

ادامه نوشته

ياد روزگاران تلخ تر از تلخ

پسر کوچولو بین قبرها قدم میزند و به آرامی نوشته‌های روی سنگ قبرها را می‌خواند،
گوشه‌ای به حالِ خودم نشسته‌ام،
مرا صدا میزند،
سَرم را بلند می‌کنم و نگاهش می‌کنم،
می‌گوید: عموووو !!؟ پنجاه هفت، منهای چهل‌و چهار چند میشه !!؟
سرم را پایین می‌اندازم،
من نمی‌دانم چند می‌شود،
ریاضی‌ام بد نیست، بغض گلویم را گرفته،
چه سیزده ساله‌هایی که پرپر نشدند ...

منبع : خبرنگار

شكایت دلدار به دلدار

درد دل مبارز بحرینی  پیش ولی خود    

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18864/C/13901110_5118864.jpg

شعرخوانی آقای احمد حسن الحجیری، از مبارزان بحرینی و فعالان عرصه‌ی رسانه‌های سایبری در دیدار رهبر انقلاب با جوانان 73 كشور دنیا، حس و حال عجیبی را برانگیخت. در ادامه ترجمه‌ی سخنان و اشعار این جوان بحرینی آمده است.

ادامه نوشته

دیدار حضرت آقا در روز کریسمس

دیدار حضرت آقا در روز کریسمس

یکی از وِیژگی های اصلی حماسه دفاع مقدس این بود که در این جنگ نابرابر تمام مردم کشور عزیزمان به میدان آمده بودند و کسی خودش را مجزا از بقیه نمی دانست. شیعه و سنی، مسلمان و غیر مسلمان، عرب و عجم و دیگر اقوام و قومیت ها دست به دست هم داده بودند تا یک وجب هم از خاک مقدس کشورمان به دست ناپاک دشمن نرسد و انصافا هم ثابت کردند که چنین چیز شدنی است. تعداد زیاد شهدای مسیحی در بین شهدای مسلمان گواه این مطلب است. این ایام و بمناسبت ایام سال نو مسیحی، عرض ادب و احترام می کنیم به تمام شهدای مسیحی هشت سال دفاع مقدس...
قافله این بار مزین است به خاطره ای از رهبر انقلابمون (حفظه الله) در این مورد به روایت یکی از اعضای دفتر ایشون:

ادامه نوشته

دل نوشته نامزد یک شهید : دو پرنده خیالی

دل نوشته نامزد یک شهید : دو پرنده خیالی

زندگي اي داشتيم که به گفتن نمي آيد. دو ...تن بوديم، همچون دو روح، دو پرنده خيالي، بال در بال هم، در بهشت آرزوهاي جواني.

با هم بوديم.

روزهاي آخر مي گفت: «من از همه چيز بريده ام. از خداوند بخواه مهر تو را هم از دلم بردارد تا هر چه زودتر رها شوم.»

و يک شب من بريدن او را حس کردم.

نگاه سردش را که ديدم، تنم لرزيد؛ با خودم گفتم: «نکنه آخرين شب باشه!»

وقتي سر جنازه اش رسيدم، خم شدم و نگاهي به پاهايم انداختم. مي خواستم مطمئن شوم آيا هنوز پايي براي رفتن باقي مانده است؟ با هم بوديم، اما يکي رفت و ديگري ماند.

از: شهید ابراهیم هادی

                                     مساجد پایگاه‌های ‌مقاومت علیه‌آمریکادر ایران است

 
 
 
 

رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی گفت: اینکه آمریکا جرأت حمله به ایران را ندارد برای این است که هر مسجدی یک پایگاه مقاومت علیه این کشور می شود و آنها از این قدرت می ترسند.

ادامه نوشته

شهیدی که هلی‌کوپتر پیشرفته امریکایی را سرنگون کرد

شهادت با شکنجه‌های‌قرون‎وسطایی بر ناو آمریکایی

آنچه كه از ظاهر پيكر شهيد مشاهده گرديد، اين است كه امريكاييها سينه آن عزيز را با ميخ هاي فولادي بلند سوراخ كرده و پس از آن يك تير به بازو يك تير به قلب و يك تير به سجده گاهش زده و بدينگونه تحت شكنجه هاي قرون وسطايي شهيدش كرده بودند.

در سال‌های پایانی جنگ، خلیج فارس برای ایران بسیار ناامن شده بود؛ عراق خیلی راحت کشتی ها و سکوهای نفتی ایران را می زد. کویت بخشی از سرزمین و عربستان، آسمانش را در اختیار صدام قرار داده بودند. فرماندهان عالی رتبه‌ي سپاه، جریان عبور آزاد و متکبرانه‌ي ناوهای جنگی آمریکا و نیز سایر کشتی ها و شناورهای تحت حمایت این کشور را به عرض امام (ره) رسانده بودند.

حضرت امام (رض) فرموده بود: «اگر من بودم، می زدم.» همین حرف امام، برای سردار شهید مهدوی و جانشینش سردارشهید بیژن گرد و نیز هم‌رزمان آنها کافی بود تا خود را برای انجام یک عملیات مقابله به مثل و اثبات این موضوع که با همت و رشادت دلیرمردان ایران اسلامی، خلیج فارس، چندان هم برای آمریکاییها و نوکرانشان امن نیست، آماده سازند.

ادامه نوشته

توبه نامه شهید 13 ساله + فیلم و صدای شهید

وقتی راجع به شهدای نوجوان حرف زده میشه اول از همه یاد شهید فهمیده یا بهنام محمدی تو ذهنمون میاد ولی واقعیت اینه که تو جنگمون صدها بهنام محمدی ها و شهید فهمیده ها داشتیم که متاسفانه یا اصلا چیزی راجعشون گفته نشده یا خیلی کم بهشون پرداخته شده.

شهید نوجوان علیرضا محمودی - قافله شهداء

مطلب كامل در قافله شهدا...

روايتي دست اول از پرتاب اولين موشك دوربرد ايران در دفاع مقدس

به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس؛

روايتي دست اول از عمليات مهندسين ايراني براي پرتاب اولين موشك دوربرد

روايتي دست اول از پرتاب اولين موشك دوربرد ايران در دفاع مقدس

اكثر گروه ما مهندسى محاسبات پرتاب، الكترونيك و مكانيك بودند. چهار نفر ديگر كارگر فنى بودند، ولى ده تا مهندس را در كار عملى در جيب خود جا مى‏دادند. من هم نخودى بودم. چون رشته معمارى به درد پرتاب نمى‏خورد. خلبان رستمى هم مسوول گروه بود. همه نيروى داوطلب بوديم. تنها لباس او درجه نظامى داشت. بقيه ما لباس ساده بسيجى داشتيم. يكى از كارگران فنى به نام حاج‏آقا آل‏على خيلى شوخ و "آچار فرانسه" بود و در هيچ كار فنى، نمى‏ماند.

امروز كه جمهوري اسلامي ايران به قدرت موشكي اول منطقه تبديل شده است، جزئيات اولين عمليات موشكي ايران در سال هاي دفاع مقدس كه حيرت جهانيان را بر انگيخت از زبان يكي از شاهدان عيني خواندني خواهد بود. اين شاهد امروز يكي ار اعضاي برجسته هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي است.

ادامه نوشته