یلدای حسینی

شب یلدا قدم آهسته بردار

کمی هم احترام ما نگه دار

تو می بینی ربابم غصه دار است

بنی هاشم هنوزم داغدار است

صدای العطش در گوش مانده

بدن ها بی کفن هر گوشه مانده

شب یلدا تو هم چله نشین باش

سیه پوش غم سالار دین باش

"السلام علیک یااباعبدالله الحسین(ع)"

برگزاري مراسم اربعين حسيني

پايگاه بسيج دانشجويي  خوابگاه انديشه مراسم عزاداري اربعين سالار و سرور شهيدان  آقا ابا عبدلله الحسين در تاریخ 1392/10/01 در نمازخانه آن پايگاه بر گزار نمود




مراسم سخنرانی با موضوع عشق های آسمانی، عشق های دروغین

مراسم سخنرانی با موضوع عشق های آسمانی، عشق های دروغین توسط کانون فرهنگی، هنری و ادبی حوزه بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول برگزار شد.




برای مشاهده ادامه خبر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه نوشته

سخنرانی با موضوع:عشق های آسمانی عشق های دروغین

پوستر

مسابقات مینی فوتبال


اطلاعيه ورزشي
       به اطلاع تمامي دانشجويان برادر     مي رساند تربيت بدني بسيج دانشجويي واحد به مناسبت روز دانشجو مسابقات مینی فوتبال با شرايط زير برگزار مي نمايد:
ادامه نوشته

دارد به یاد مجلس نامحرمان صبح ....

دارد به یاد مجلس نامحرمان صبح ....

پایش ز دست آبله آزار می کشد
از احتیاط دست به دیوار می کشد

درگوشه ی خرابه کنار فرشته ها
"با ناخنی شکسته ز پا خار می کشد"

دارد به یاد مجلس نامحرمان صبح
بر روی خاک عکس علمدار می کشد

او هرچه میکشد به خدای یتیم ها
از چشم های مردم بازار می کشد

گیرم برای خانه تان هم کنیز شد
آیا ز پرشکسته کسی کار می کشد؟

چشمش مگر خدای نکرده چه دیده است؟
نقشی که میکشد همه را تار می کشد
لب های بی تحرک او با چه زحمتی
خود را به سمت کنج لب یار می کشد


وقت اختصاصی برای خدا

وقت اختصاصی برای خدا
گفتم:" با فرمانده تان کار دارم."

گفت:"الان ساعت یازده است،ملاقاتی قبول نمی کند."

رفتم پشت در اتاقش در زدم،گفت:"کیه؟"

گفتم :"مصطفی من هستم.""

گفت :"بیا تو."

سرش را از سجده بلند کرد ،چشمهای سرخ، خیس اشک و رنگش پریده بود.

نگران شدم :"گفتم چه شده مصطفی؟ خبری شده؟کسی طوری اش شده؟"

دو زانو نشست. سرش را انداخت پایین.زُل زد به مهرش .دانه های تسبیح را یکی یکی از لای انگشتهایش رد می کرد.

گفت :"ساعت یازده تا دوازده هر روز را فقط برای خدا گذاشتم.بر می گردم کارهایم را نگاه می کنم.

از خودم می پرسم کارهایی که کردم ،برای خدا بود یا برای دل خودم؟"

شهید حجت السلام مصطفی ردانی پور

در خواب لااقل بده این افتخار را ...

در خواب لااقل بده این افتخار را ...

تسکین بده قرار دل بی قرار را 
با ندبه تازه کن غم دوری یار را 

اَینَ السَبیل ؟ اَشرِق الیَّ بنورکَ..
تا در میان راه بیابم دیار را 

تنها نشسته ، خسته ، پریشان و ناامید ، 
چشمم به راه ، تا که ببینم سوار را

یک عمر خوانده ام "اَرِنِی الطَلعَهَ الرَشید... " 
در خواب لااقل بده این افتخار را 

انت الرسول ، اَنتَ اَمیر اِنـَّکَ الغَدیر .. 
برگرد از حرا و بکش ذوالفقار را 

کَم اَستَغیث "اینَ ؟ مَتی ؟ لَیتَ ... " سَیّدی !
پایان بده جدایی چشم انتظار را
آنقدر جمعه های نبود تو بوده است
زیر سوال برده حساب و شمار را
**
ای گل بگو که فصل شکوفایی ات کجاست ؟ 
گم کرده ام میان زمستان بهار را