//مقصر کیست...!!!؟؟؟//

 

بنام خدا...

...خدایی که آفریننده تمام جهانیان است

... خدایی که تمام انسانها را آفرید

... خدایی که پیامبران را برای هدایت فرستاد،هدایت تمامِ انسانها

... خدایی که انسان را  اشرف مخلوقاتش قرار داد

... و خدایی که در این نزدیکیست.

 

مقدمه

در این اندک سیاهه  قصد داریم به بررسی جزیی از مشکلات درون جامعه ای به زبان خودمانی بپردازیم،اما نیاز را بر آن دیدم که درابتدا،

مختصری از نوشته خود به نام  //فرهنگ از کجا؟؟؟//  که به علت عمیق بودن و نیاز به داشتن ذهن آرام و سبک برای تکمیل و تحقیق  نیمه تمام مانده بپردازم:

در نوشته // فرهنگ از کجا؟؟؟//  به معنای فرهنگ در افکار و اقشار مختلف و نکاتی از بروز فرهنگها و عادتها( که البته این چند قسم(فرهنگها،عادات،خوی ها،اجبارهاو...)با هم متفاوت هستند) درآمدی داشتم.

اما زمانی که تلفیق فرهنگ از تمامی اینها را از نظر کل گرایی مد نظر بگیریم، بدنبال منشا فرهنگ در نوشته
//فرهنگ از کجا؟؟// پرداختم که به چندین جامعه آماری دخیل(که در نگاه اول بدون ارتباط اند ولی طنیده بهم هستند)رسیدم که برای مثال:

مراکز آموزشی(در هر مقطعی به نحوی)،منطقه جغرافی و سیاسی،رسانه ها،تاریخ، خانواده،دوران کودکی و حتی دوران نطفه بودن و حتی اصلا قبل از تولد(شخصیت پدر و مادر و ژنتیک و...) و...

اما

اما غرض از گفتن این چند سطر این بود که گسترده و بدون مرز بودن فرهنگ و امورات فرهنگی برای شما خواننده محترم عیان و تاکید گردد.

 

 

 

اما در این نوشته با عنوان //مقصر کیست...!!!؟؟؟// به طرح مسایلی میپردازیم:

 

//مقصر کیست...!!!؟؟؟//

خیر

اینبار قصد بر این نیست که دستگاهها،ارگانها و... (در بعضی از موارد خدا را هم) مقصر کنیم

خیر

انگشت اتهام اینبار به سمت خود ماست

 

مایی که به زعم خود  اهل اندیشه ایم، اهل فرهنگ سازی و...ایم

مایی که به زعم خود  قصد تحول،قصد پایداری به اصول، قصد اصلاح و... داریم

مایی که قلم انتقادمان  روان نویس است ولی قلمی برای ارئه راهکار یا نداریم یا کند نویس است.

 

آیا تا به حال شده که ناهنجاری در جامعه روی دهد و خود را مسول به وقوع پیوستن چنین اتفاقی بدانیم؟؟؟

ویا حتی دخیل در وقوع ناهنجاری؟؟؟

شده؟؟؟

یا باز تقصیر بر گردنِ گردن زنندگان فرهنگ می افتد؟؟؟

 

برای مثال(فقط مثال) ناهنجاری بد حجابی در جامعه امروز را بررسی کنیم:(که البته مشکل درون اجتماعی ما این مسایل ریز نیستند)

 

برخورد شما با یک فرد بدحجاب چگونه است؟؟؟

آیا از او متنفر میشوید؟؟؟

آیا او را غرق در گناه میبینید؟؟؟

آیا او را دشمن خدا میپندارید؟؟؟

...

آیا او را  مقصر میدانید؟؟؟

.

.

.

خیر

او مقصر نیست

در چنین برخوردی بجرأت میتوان گفت که انگشت اتهام را میتوان به تمام افراد بغیر از خود فرد بدحجاب کشید.

(لازم است که دوباره ذکر شود ناهنجاری بدحجابی و مثال فرد بدحجاب فقط برای مثال زدن است،شما تمام ناهنجاری های اجتماعی را مدنظر بگیرید)

***

آری زمانی که آمار مطالعه در کل جامعه پایین است آمار مطالعه کل افراد مذهبی (حزب الله(بهعبارتی) ) در چه سطحی است؟؟؟...

آیا تا بحال به این فکر کرده اید که اگر قشر مذهبی یا بسیجی یا... جامعه، هر کدام مقدار کمی از وقت خود را به مطالعه بپردازند میانگین مطالعه کشور چه مقدار بالا میرود!!؟؟...(آنوقت در جلسات تشکلاتی که در این مجموعه ها و مجموعه های مشابه گرفته میشود دیگر به مسایل ابتدایی نیاز به پرداختن نیست و به مسایل پر محتوا تر و عمیق تر پرداخته میشود و هر کس در این جلسات میتواند صاحب نظر شود و جلسات به صورتی که الان هست و متکلم واحدی صحبت میکند و مواردی را ذکر میکند و مستمعان بدون داشتن پیش اندیشه ای و فقط به منظور دیدبازدیدی و یا ... حضور پیدا میکنند) (آنوقت است که هر جلسه پایگاه بسیج یا قرائت قرآنی میتواند  راهکارهای مناسبی برای کاستی ها و مشکلات مجموعه،شهر و... خود در تمام زمینه ها اتخاذ کنند).( اصلا باید اتاق فکر تشکیل دهند)

 

اما این مطلب گفته شد تا به اینجا برسیم که این موضوع را مطرح کنیم که داشتن دغدغه و حرف زدن و انتقاد فقط وفقط کافی نیست

افراد متعهد و دارای دغدغه باید به اندازه ایی تلاش کنند که به بالاترین درجات نایل آیند و برای مثال (خیلی ساده بیان میکنم):وقتی شما در اتاقی منتظر هستید و انتظار وارد شدن یک طلبه مسایل دینی هستید قبل از ورود، تیپ مخصوص همچون شخصیتی در ذهنتان شکل میگیرد  حال   باید، باید  زمانیکه از یک استاد خانم دانشگاه (مثالی فقط برای نمونه ای  از یک نوع موفقیت) صحبت میشود یک خانم محجبه  در ذهن تداعی شود (یعنی به اندازه ای افراد مذهبی درجات عالی را کسب کنند اگر فردی که مذهبی نیست و میخواهد مثلا وارد دانشگاه شود و تدریس کند بطور ناخودآگاه مجبور شود این روش و تیپ را بپذیرد(در اکثریت باشند)

و آن زمان است که اگر اساتید خانم مذهبی، حق استادی را درس ادا کنند باعث میشود که دانشجویان آنها را الگویی برای خود قرار دهند

پس

یکی ار روشها، ارتقا شخصی خود است،بعبارت دیگر خود ما یک نمونه نشر فرهنگ و یک رواج دهنده معروف باشیم(در تمام زمینه های عالی افراد متعهد و دارای دغدغه باید در اکثریت باشند نه اقلیت).

 

موضوع مورد بحث دیگر که شاید باید ابتدا طرح موضوع  میشد  اعتقاد مستحکم به ایدئولوژی  فکری و اعتقادی است.

همانطورهمه میدانیم تکامل انسان یک امر بدیهی میباشد(تکامل فکری(بلوغ فکری)) و چه بسا در مقطعی انسان به موضوعی اعتقاد داشته باشد و آن را بیپذیرد ولی در آینده منکر آن موضوع شود چیزی که در نظریه ها به وفور دیده میشود(مثلا اعتقاد به گرد بودن زمینکه ابتدا  به مسطح بود زمین اعتقاد داشتند و یا گردش زمین به دور خورشید...).

پس ما باید ابتدا بنیه فکری و اعتقادی خود را بسیار مستحکم کنیم به نحوی که با طرح کوچکترین شبه و یا مخالفت  و یا مورد جدیدی به راحتی از آن دست بردار نباشیم و حتی اگر در اقلیتی قرار بگیریم با اقتدار و افتخار بتوانیم از ایدئولوژی خود دفاع کرده، معرفی کرده،ارائه داده و نشر نماییم.(البته با مبحث تعصب و...  خلت نشود)

برای مثال اینجا از موضوع ولایت فقیه استفاده میکنیم:

افرادی که به اصل و اصول ولایت فقیه اعتقاد دارند(نه فقط دم میزنند)

باید تمام راه کارهای حکومتی را از تمام ابعاد(اجتماعی،تاریخی و...) بررسی کنند و معایب و نقاط قوتشان را باسبک و روش حکومتی ولایت فقیه مقایسه کنند(در ضمن این بررسی باید دائمی و همیشگی باشد) و از ابعاد علمی، اعتقادی و عقلی به سیستم ولایت فقیه اعتقاد داشته باشند

نه احساسی و تکیه بر شخص خاصی

که البته پذیرش با اصولی که گفته شد برقراری ارتباط احساسی را در پی دارد.

اما بعد از قسمت اول که استحکام بدنه ایدئولوژی های  صحیح خود در مقابله ی نفوذ شک ها و انحرافات است،قسمت دوم این موضوع نشر و گسترش افکار، اعتقادات و راهکارهای خود است که باید بسیار با  دقت صورت پذیرد.

برای انتقال ایدئولوژی ها باید از تمام ابزار اطراف خود با دید باز استفاده کرد

حتی ایدئولوژی های مقابل ایدئولوژی خود

حتی منتقدان

{برای این قسمت یک حکایت مدیریتی میگویم که خودتان با موضوع استفاده از تمامی ابزارهای اطراف تطبیق دهید:

سال ها پیش یک شرکت بزرگ آمریکایی تولید کننده کفش، دو نماینده خود را به دو نقطه متفاوت دور افتاده استرالیا اعزام کرد تا بازار شرکت را بین ساکنان بومی این مناطق بررسی کنند.

مدتی بعد شرکت دو تلگراف از دو نماینده دریافت کرد

اولی گفته بود: اینجا بازاری نداریم... بومیان کفش نمی پوشند

دومی گفته بود: اینجا فرصت خیلی خوبی هست... بومیان کفش نمی پوشند!}

(از کاستی ها و مشکلات و موانع نیز به نفع خود استفاده کنیم)

...

***چگونه انتقال دهیم

هرگاه با منتقدان خود(حالا شما دیگر کالبد زنده ای از ایدئولوژی های خود باید باشید) صحبت میکنید یا با افرادی که می خواهید افکار خود را انتقال دهید، نباید او را به طور ناگهانی با انبوهی از نظرات و آرا قرار دهید و برای این موضوع به نظر بنده اهدای کتابی در زمینه ای که مرتبط با بحث شما بسیار مفید و جواب گو است چون هم هدیه داده اید و در اولین برخورد دوستی و صمیمیت خود را ابراز  نموده اید، وهم میتوانید قراری تنظیم کنید برای بعد از مطالعه کتاب.

-        اما نباید فراموش شود که افراد مقابل  بحث شما هستند  نه  مقابل خود شما

متاسفانه بعضی افراد، تا کسی مخالف صحبت آنها را می گوید سریع موضع میگیرند و...

ویا از هر دری سخن میگویند تا نظرات و فکر خود را به کرسی بنشانند

ویا ممکن است شما با فردی وارد مباحثه شوید در جلوی جمع عمومی که ممکن است افرادی هم حضور داشته باشند که فقط ناظران صحبتهای شما باشند(نه دخیل در مبحث شما) و همین امر باعث شود تا فرد مقابل شما بخاطر اینکه جلوی دیگران کم نیاورد گارد محکم و حتی بعضی مواقع غیر عقلانی بگیرد و نا گفته نماند
که ما هم بدمان نمی آید که جلوی جمع،فرد مقابلمان را خفیف و ذلیل نشان دهیم.

در ضمن

                 در بسیاری از موارد ممکن است نظر و حرف فرد مقابل با نظر و فکر و ایدئولوژی ما یکی باشد اما خوب بیان و طرح نشده باشد مثلا در یکی از کلاسهای معارف که بنده حضور داشتم حرف پیشرفت ایران بعد از انقلاب پیش آمد که استاد کلاس گارد بسیارمحکمی گرفت که ایران قبل از انقلاب هیچ نبوده و حالا خیلی پیشرفت کرده،وبعد دانشجویان کلاس سریع شروع به گفتن نقاط ضعف کردند ولی استاد کلاس فقط تلاش میکرد به هر نحوی که شده دفاع کند وهمین موضوع باعث شد که موج مخالفی در زمینه پیشرفت ایران در کلاس بوجود آید... واین در صورتی بوجود آمد که دانشحویان هم به پیشرفت ایران ازعان داشته و فقط به بیان نقاط ضعفی اشاره میکردند که باید اصلاح شوند،که اما استاد کلاس میتوانست با گفتن این جمله که"بله نقص های هم وجود دارد که شما دانشجویان  نسل جدید انقلاب باید تلاش و همت کنید در مرتفع کردن نواقص و..."

که هم میتوانست بر صحبتهای پیشین خود صحه بگذارد و هم نگذارد تا جو عمومی کلاس معترض شوند

و معترض باقی بمانند و در پایان کلاس چه بسا نظر بدتری نسبت به نظام در ذهنشان ایجاد شود،چرا که ممکن است همانطور که اشاره هم شد ابتدا کلاس دانشجویان خود اعتقاد به پیشرفت بعد از انقلاب نظام داشته ولی هنگامی نواقصی را مطرح میکنند و با گارد سنگین استاد مواجه میشنود دیگر همان پیشرفت هایی را که اول نیز در ذهن خود داشته فراموش میکند و...

پس بهتر است به افرادی(مثل این استاد) پول داد تا مرحمت فرمایند و دفاعیاتشان را برای خودشان نگه دارند نه پول داد تا بیاییند ذهن پاک دانشجویان را بدبین کنند.

 

(از این مثال میتوان برداشتهای دیگری هم کرد که یک برداشت دیگر این است که بیشتر مواقع در حد توان وبجا  به دنبال نکات مشترک با فردی که صحبت میکنیم باشیم)

5/2/92**

 

*