این عشق در دل از ازل بوده ست جاری / اما زمین از یادمان برد بی قراری 

یك پرسش ساده كلید قفل دل شد: / آیا تو مولای خودت را دوست داری؟ 

آیا به یاد یوسف تنهای زهرا /در غیبتش خونین دل و چشم انتظاری؟ 

آیا محب و شیعه ی آن مهربانی /پس كو نشانهایت كجا شد دست یاری؟ 

یك عمر بی او در جهالت مرده بودی /حالا بهاری شو به انفاس بهاری   

آقا دلم خون شد ز سربازی شیطان /دستم بگیر، گردم به راهت جان نثاری