«من خوف اين را دارم كه مطالبي كه آقاي حجازي فرمودند درباره من، باورم بيايد. من خوف اين را دارم كه فرمايشات ايشان و امثال ايشان براي من يك غرور و انحطاط پيش بياورد. من به خداي تبارك تعالي پناه مي‌برم اگر براي خودم نسبت به ساير انسان‌ها مزيتي قائل باشم. اين انحطاط فكري و روحي است. من در عين حال از آقاي حجازي تقدير مي‌كنم كه ناطق برومند و متعهد است. گله مي‌كنم كه در حضور من مسائلي را مطرح مي‌كند كه ممكن است باورم بيايد.»

اين جملات، واكنش بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران به سخنان مرحوم فخرالدين حجازي در خرداد 1359 است. در آن روز، مرحوم حجازي كه خطيبي مبرّز و توانا بود و به عنوان نماينده اول تهران برگزيده شده بود، همراه بقيه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به ديدار امام رفته بودند و ايشان در محضر امام سخن ايراد كرد. وي پس از بسم الله صحبت خود را با «بابي انت و امّي» آغاز كرد و با توصيفات ويژه از حضرت امام (ره) ادامه داد. مشابه اين مسأله يك بار هم از سوي عالم جليل‌القدري تكرار شد و امام گلايه‌مندانه چنين فرمودند: «آن قدري كه ما گرفتار نفس خودمان هستيم، اين كافي است. ديگر مسائلي نفرماييد كه در نفوس ما انباشته شود و ما را به عقب برگرداند. شما دعا كنيد كه ما دستمان به بواطن نمي‌رسد، لااقل به ظواهر عمل كنيم. من دعا مي‌كنم كه خداي تبارك تعالي ما را از قيد و بند نفس اماره نجات دهد.»

در عين حال فراموش نمي‌كنم كه در همان سال‌هاي اول پيروزي انقلاب اسلامي، آقاي محمدعلي انصاري كه از اعضاي بيت حضرت امام(ره) بود، در يك اردوي دانشجويي، حدود سه ساعت به تبيين شخصيت امام خميني(ره) در سه‌بعد شخصي و خانوادگي، عبادي و عرفاني و سياسي و حكومتي پرداخته بود و نوارهاي اين جلسه بين ارادتمندان و عاشقان امام دست به دست مي‌چرخيد و هيچگاه هم شنيده نشد كه امام در اين مورد تذكر و نهي فرموده باشند.

شنيدن مطالب آن جلسه، امام‌شناسي را از يك مرحله صرفا احساسي و عاطفي و كاريزما به لايه‌هاي عميق‌تر و آگاهانه‌تر ارتقا مي‌بخشيد و ضمنا درس آموز بود و شنونده را در تأسي به امام ترغيب مي‌كرد. 23 سال از عروج ملكوتي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران و آغاز زعامت حضرت آيت‌الله خامنه‌اي مي‌گذرد و به نظر مي‌رسد گفتن و نوشتن درباره شخصيت بي‌نظير معظمٌ‌له همچنان گرفتار ملاحظاتي است. ملاحظه تا جايي كه سال گذشته در همين ايام، كنگره‌اي براي تبيين ابعاد شخصيتي رهبر انقلاب در لبنان برگزار شد و سيدحسن نصرالله در افتتاحيه آن، پرده از مظلوميت ايشان برداشت و گفت: «بسياري در اين امت هستند كه از اين شخصيت والا، آگاهي و شناختي جز اندك ندارند و به همين دليل است كه به جرأت مي‌توانيم بگوييم كه ايشان ميان امت اسلام و حتي در ايران چقدر مظلوم هستند.» 

رهبر حزب‌الله لبنان ادامه داد: «اين مسووليت ماست كه اين امت را با اين شخصيت بزرگ و عظيم آشنا كنيم تا از آن بهره‌برداري لازم و شايسته را ببرند و از بركات وجودي چنين رهبري و چنين ولي فقيه و انديشمند و متفكري براي حال و آينده و دنيا و آخرت خود مستفيض شوند».

موضوع ما در اين نوشتار چرايي اين مظلوميت نيست كه در اين باره قبلا نوشته‌ايم، پرسش ما اين است كه اين مظلوميت تا كي بايد ادامه پيدا كند؟

ممكن است عده‌اي هنوز ضرورت اين مهم را درك نكرده باشند و شايد برخي هم عدم رضايت رهبر معظم انقلاب را بهانه كنند .

بديهي است كسي كه در جايگاه ولي‌فقيه قرار مي‌گيرد نبايد از شنيدن و خواندن مدح خود، خرسند شود كه خوش آمدن از ثناگويي و حتي صله دادن به ثناگويان، رسم ملوك و جبابره و طواغيت است ولي اين ناخرسندي تكليف ديگران را ساقط نمي‌كند.

در شرايطي كه برخي هتّاكان وامانده، هراز چندگاه، نامه به اصطلاح سرگشاده‌اي مي‌نويسند و گستاخانه و به‌دور از انصاف، لاطائل مي‌بافند، ارادتمندان مطلّع بايد، بگويند و بنويسند تا ميدان براي هتّاكي فراخ نباشد.

از آنچه درباره امام خميني(ره) گفتيم مي‌توان نتيجه گرفت زمان، مكان و نحوه ورود به اين موضوع در درست يا نادرست بودن چنين كاري، دخالت تام دارد. لذا در شرايطي كه افكار عمومي دنياي اسلام متوجه جايگاه و شخصيت رهبر انقلاب اسلامي است و محبوبيت ايشان روزافزون شده است، افراد مطلّع از ابعاد متنوع شخصيت حضرت آيت‌الله خامنه‌اي بايد به شكل صحيح و به‌دور از مجيزگويي و مبالغه كه سمّ مهلك اين اقدام است به اين مهم بپردازند. افكار عمومي امت اسلام و در درجه اول داخل كشور بايد رهبر خود را آن‌گونه كه هست بشناسد تا ضمن افزايش دامنه پيروي، بر عمق آن نيز افزوده گردد.

مهدی فضائلی ، روزنامه جام جم ، 24 خرداد 1391