پرسش پاسخ سياسي - رفتار ايران در قبال سوريه
چرا نگاه جمهوري اسلامي به كشورهاي در حال انقلاب منطقه عربي ـ اسلامي با نگاه به كشور سوريه متفاوت است؟ چرا از سقوط ديكتاتورهاي عربي حمايت ميكند اما به دنبال حفظ نظام سياسي سوريه است؟
پاسخ به اين سؤال از دو منظر قابل ارائه است:
1ـ منظر تاريخي
سوريه تنها كشور عربي بود كه در اوج اتحاد عربها در پشت صدام، به حمايت ما برخواست و در اوج مظلوميت و محاصره اقتصادي ايران در جنگ تحميلي اين سوريه بود كه بخشي از تسليحات ما را به صورت غيرمستقيم تأمين ميكرد و علاوه بر آن رفتار سوريه باعث شد كه عربها نتوانند جنگ را عربي ـ ايراني كنند چرا كه ما در درون اعراب ياريگيري كرده بوديم. اين سياست سوريه در طول هشت سال دفاع مقدس ثابت بود و فوائد زيادي براي جنگ ما داشت.
2ـ از منظر منافع ملي
سوريه تنها كشور عربي است كه در خط مقدم مبارزه با صهيونيست ايستاده است و پيمان صلح با صهيونيستها را امضاء نكرده است (برخلاف اردن و مصر) سوريه و اسرائيل از 1968 تاكنون در جنگ سرد به سر ميبرند و اين رفتار سوريه يعني بازي در پازل جمهوري اسلامي ايران. دوم اينكه به جهت جغرافيائي كشور لبنان وسعتي به اندازه استان چهارمحال و بختياري دارد و كل مساحت نوار غزه به اندازه شهر تهران نيست لذا اشراف صهيونيستها از جهت اطلاعاتي و هوايي و امنيتي براين دو منطقه كوچك قطعي است.بنابراين سوريه عقبه مقاومت است و فروپاشي نظام سوريه يعني قطع رابطه ايران با عقبه مقاومت در لبنان و فلسطين و نتيجه آن يعني پيروزي صهيونيستها و آمريكا بر تنها كشور عربي كه همچنان به مقاومت معتقد است علاوه بر آن ملاحظه ديگر نيز مد نظر جمهوري اسلامي ايران هست. اگر جرياني كه تلاش مينمايد در سوريه حاكم شود، معتقد به مقاومت و حمايت از مقاومت باشد طبيعتاً حمايت از دولت سوريه نيز كمرنگ خواهد شد و ميتوانيم با آنان كار كنيم. اما شعار «لاحزباله لا ايران» و آتش زدن پرچم ايران و حزب اله در سوريه نشان داد كه اينگونه نيست. نكته ديگر اينكه جريان مسلحي كه در سوريه ميجنگد سلفي است و مورد حمايت عربستان سعودي و آمريكاست. حاكميت اين جريان در سوريه يعني ظهور يك طالبان ديگر در منطقه و فوران تنفر ضد شيعي كه هم شامل حال عراق، ايران و علويان حاكم در سوريه خواهد شد علاوه بر اين نظام جمهوري اسلامي معتقد به اصلاحات در سوريه است. ما نظام تك حزبي در سوريه را قبول نداريم و از اصلاحات داخلي (بدون فشار غرب و صهيونيست و عربها) حمايت ميكنيم و دولت سوريه اين امر را شروع نموده است. آنچه در سوريه ميگذرد يك جنگ مسلحانه است. اگر راهپيمائيها مردمي باشد قطعاً مشكلي نخواهد بود و دولت اسد تحمل آن را دارد. مخالفان دولت سوريه مسلح هستند. چه كسي به آنها اسلحه ميدهد؟ و چرا دست به اسلحه بردهاند؟ و چرا غرب كه داعيه حمايت از دموكراسي دارد، در سوريه از افراد مسلح حمايت ميكند؟ بنابراين براي ايران حمايت از حفظ نظام سوريه، براي خوش خدمتي به اين نظام نيست كه براي اهداف ديگري است و آن استمرار مقاومت در حاشيه صهيونيستها است. غربيها و عربها نميخواهند اسد دست به اصلاحات بزند تا بتوانند وي را به شوراي امنيت ببرند. لذا مسئله سوريه يك مسئله صرفا داخلي نيست.
به و تعبير ديگر راه فتح ايران از سوريه مي گذرد.
چرا اقدامات غرب و عربها عليه سوريه، عليه دولت بحرين اتفاق نميافتد؟
زيرا هدف آنان از فشار به اسد، كور كردن خط مقاومت است. اگر اسد اعلام نمايد از مقاومت حمايت نخواهد كرد و با اسرائيل سر ميز مذاكره و صلح خواهد نشست حتماً او را رها خواهند كرد.
بسيج دانشجويي دانشگاه آزاد اسلامي واحد دزفول